ميرزا محمد على وفا زواره اى
206
تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )
اكنون كه يك سال و اند از تلفيق اين نسخهء سعادت پيوند مىگذرد و مومى اليه ، حسب الحكم سركار شرايعمدار ، خداوند بىمانند ، در سايهء بلندپايهء جنابش به تحصيل علوم مشغول و عنايات آفتاب آياتش را ذرّهآسا ، مشمول است ، اغلب اوقات ، معاشر كاتب است و استفادهء رموز و اسرار شعرى « 1 » را طالب . در اين زمان قليل ، به نوعى « 2 » ترقّى يافت كه ديگر شعرا را به ساليان دراز ، حاصل « 3 » نگردد و اينك ، عامّهء طايفهء شعرا را محسود است و حقيقت اين معنى از قصايدش كه مرقوم قلم مآثر رقم مىگردد ، استادان سخندان را مشهود . چنانچه سخافت گوهر و عدم اصالتش ، عايق مقصود نيامدى ، ترقيات عظيمه نمودى . « 4 » له فى القصيدة 167 گرنه شاه شرع را عكس نگين است آفتاب * ازچهرو فرماندهء روى زمين است آفتاب ؟ كاشف اسرار حق ، سيّد محمّد باقر ، آنك * با ضمير عالم آرايش ، قرين است آفتاب اى كه سرگردان به گرد بارگاه جاه تو * چون مگس ، بر گرد طاس انگبين است آفتاب در كمين ظلمت و كفر « 5 » است نور راى تو * ظلمت شب را چنان كاندر كمين است آفتاب موسى عمران اگر بودش يد بيضا به جيب * مر تو را گاه كرم در آستين است آفتاب دوستانت را به تخت عزّت و شان ، باد جاى * تا به چرخ چارمين ، مسندنشين است آفتاب ايضا له فى القصيدة عيش روآورد و غم پا از ميان خواهد كشيد * توسن بيداد را گردون ، عنان خواهد كشيد 168
--> ( 1 ) - رموز شعرى ( 2 ) - چنان ( 3 ) - ميسّر ( 4 ) - و روز به روز به مراتب كمالش افزودى . ( 5 ) - ظلمت كفر